عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب........

یا نور...


عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب


ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای


ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب


شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟


جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟


جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد


جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟


اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!


بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب




تنهايي ام را کســي شريک نيست
مطمــــئن باش
دستِ احتــــياج به سمت ِتــــو که هيـــچ
به سمت ِ خودم هم دراز نخواهم کرد
شايـــد کــه تنهايي هايم
از تنهايي دق کنــــد..


پاک و برقرار باشید : زهرا

چمدانی لبریز ِ روزمر‎گی ‎..

یا لطیف....


چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم

 لختی حریف لحظه های غربتت باشم


 ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر

 بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم




"او مي رود دامن‌كشان

او مي رود دامن‌كشان

او مي رود دامن‌كشان

من...

 زهر ِ تنهايي چشان.."



همه برگ‌هایِ تقویم را
به دنبالِ تو شمرده‌ام
برگ‌هایِ سیب
برگ‌هایِ انگور
پاییز اما
فصلِ خرمالوست
فصلِ گسِ تنهایی.



بوی ِ آویشن کوه های دور را می دهد

زنی که هر صبح

به دوش می‌کشد

چمدانی لبریز ِ روزمر‎گی ‎..


پاک و برقرار باشید : زهرا



وقتی تو نیستی...............

یا نور


وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را...

ملّافه هــای گلبهـــی چارخانه را....

حتّی کتاب حافــظ و گلدان روی میـز

روبان و گوشواره و موگیر و شانه را...

وقتی قرار نیست بیایی برای کـی

این روژهای صورتـی دخترانه را؟...

اصلا خودم در آینه کوتاه مـــی کنــــم

موهای خیس ِ ریخته بر روی شانه را

با گریـه پاک مــی کنم از روی صورتم

این خطِ چشم مسخره ی ناشیانه را

من، جوجه فنچ کوچک تنها، بدون تو

دیگر چطور گـرم کنـــم آشیانـــــه را؟

یک روز با تو من همۀ شهر را... ولی

حالا که نیستی در و دیوار خانه را...



پاک و برقرار باشید : زهرا

شاید « از کوچه معشوقه ی ما می گذرد».....

یا لطیف....


تا ابد بغضِ منِ تبزده کال است عزیز
دیدن گریه ی تمساح محال است عزیز !

تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست

قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز

پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز !

ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن

فصل گل دادن نی ، فصل وصال است عزیز !

ماه من ! عکس تو در چشمه گل آلود شده

عیب از توست !…ببین ! چشمه زلال است عزیز !

دام گیسوی تو بی دانه شده ، می فهمی ؟!

امپراطوری تو رو به زوال است عزیز

عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده

اینکه بر گردنم افتاده وبال است عزیز

چار فصل است دلم منتظر پاسخ توست

لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز


صادق فقانی


باد می آید و از قافیه ها می گذرد
از غزل های من زخم نما می گذرد

باد یک آه بلند است که گاهی دم عصر

نرم می آید و از بغض خدا می گذرد

بوی آویشن کوهیست که می آید یا ...

باد از خرمن موهای رها می گذرد؟

زنده رودیست پریشان وسط پیچ و خمش

شب جدا می گذرد ... شعر جدا می گذرد

چند قرن است که یلدای من کهنه چنار

به غزلخوانی چشمان شما می گذرد

باد می آید و « رخساره برافروخته است»

شاید « از کوچه معشوقه ی ما می گذرد»

پاک و برقرار باشید :زهرا