تو را از یاد خواهم برد کم‌کم.............

یا نور...

تو را از دست دادم، آی آدمهای بعد از تو!
چه کوچک می‌نماید پیش تو غم‌های بعد از تو

تو را از دست دادم، تو چه خواهی کرد بعد از من؟
چه خواهم کرد بی تو با چه خواهم‌های بعد از تو؟

تو را از دست…، دادم از همین زخم است؛ می‌بینی؟
دهانش را نمی‌بندند مرهم‌های بعد از تو

تو را از یاد خواهم برد کم‌کم، بارها گفتم
به خود کی می‌رسم اما به کم‌کم‌های بعد از تو؟

بیا، برگرد، با هم گاه…، با هم راه…، با هم…، آه!
مرا دور از تو خواهد کشت «با هم»های بعد از تو




روز داغ تو به دل داشت، به پایان آمد
شب خیال تو به تن کرد، چراغان آمد

آسمان کی دلش از خشکی این خاک گرفت؟
ابرها فکر تو بودند که باران آمد

چه جهان‌بینی تلخی که تو را از کف داد
هرکه با چتر از آن پس به خیابان آمد

بارها وقت سرودن به لب آورده‌امت
بارها وقت سرودن به لبم جان آمد

ای به بویت همه جا پیرهنی آغشته
ای بلایی که شبی بر سر کنعان آمد

من اگر دوست شدم با غمت افسرده مباش!
لب به قول پدرم بود که دندان آمد




روز داغ تو به دل داشت، به پایان آمد
شب خیال تو به تن کرد، چراغان آمد

آسمان کی دلش از خشکی این خاک گرفت؟
ابرها فکر تو بودند که باران آمد

چه جهان‌بینی تلخی که تو را از کف داد
هرکه با چتر از آن پس به خیابان آمد

بارها وقت سرودن به لب آورده‌امت
بارها وقت سرودن به لبم جان آمد

ای به بویت همه جا پیرهنی آغشته
ای بلایی که شبی بر سر کنعان آمد

من اگر دوست شدم با غمت افسرده مباش!
لب به قول پدرم بود که دندان آمد



نقش مهمی در این نمایش‌نامه ندارم:
قرار است
او
در یک کافه‌ی کوچک
آن‌طرف میز بنشیند
و من
این‌طرف میز
نباشم.



الناز خوبم خوشحالم ازینکه نوشته هامو دنبال میکنی....مهربون:*



پاک و برقرار باشید: زهرا



هرکس آمد ضربه‌ای بر من زد و از من گذشت

هوالطیف


من چه از آن مرده‌ی در گور کمتر داشتم؟
من که جای دل گلایول‌های پرپر داشتم

من که در اندیشه‌ی اما، اگرها سال‌ها
خاطرم را، خاطراتم را مکدر داشتم

هرکس آمد ضربه‌ای بر من زد و از من گذشت
من شباهت‌های بی‌مانند با در داشتم

بعد من هر گل که می‌روید، گواهی می‌دهد
من که افتادم به پای تو چه در سر داشتم

شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست… نه!
من سر از زانوی تو ای غم، اگر برداشتم؟

می توانستم از این تنها شدن‌ها جان به در…
می توانستم اگر یک جان دیگر داشتم…


پاک و برقرار باشید : زهرا