سفر هرکه را دیدهام بردهاست
سفر هرکجا سایه گستردهاست
چهها بر سر آدم آوردهاست
کسی را که یک عمر چشمانتظار…
به یک چشمبرهمزدن بردهاست
کسی را که در یاد خواهیسپرد:
کجا، کِی خداحافظی کردهاست
تو گویی که ما را برای وداع
زمین راه و بیراه پروردهاست
سفر هرکه را دیدهام بردهاست
سفر هیچکس را نیاوردهاست............
در کاهدان گشتی که سوزن پس بگیری؟
از شعلههای عشق خرمن پس بگیری؟
من کوه صبرم از تو اما آه کافیست
تا در تمام سال بهمن پس بگیری
در کورهی خودسوزی من ضربهها خورد
تا جای دل یک تکه آهن پس بگیری
تو میتوانی پنجره فولاد باشی
باید خودت را از تبرزن پس بگیری
من ریشههایم در سراب عشق خشکید
چیزی ندارم تا تو از من پس بگیری
پاک و برقرار باشید..: زهرا

محتاجم: