یا نور

چقدر بغض بخوانم سکوت بنویسم؟
چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟

... چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟
به پای دامنه‌ها از سقوط بنویسم؟

چقدر دست من از پا درازتر باشد؟
برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟

چه می‌شود که بیایی و شعرهایم را
به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟

و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت
دو آیه از لب خود، از هبوط بنویسم

به جای بودن و ماندن، به جای آغوشت
نصیب من شده از جستجوت بنویسم

ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﻡ 

قطار می‌رود و من به سوت بنویسم …



برای روح زمینگیر من پر آوردی
کمی "هوا" به من "خاک" بر سر آوردی
...
تو را برای خودم آرزو نمودم و بس
ولی چه حیف! که وارونه اش بر آوردی

نوازش از "ید بیضای" تو به من نرسید
به "قبطیان" به جز این، مرگ دیگر آوردی؟

هزار صور بدون اثر زد اسرافیل
دو بوسه دادی و یکباره محشر آوردی

تو آن الهه ضدیتی که با لب و چشم
هم آب و آتش، هم خیر و هم شر آوردی

هزار توبه که دیگر من از تو توبه کنم
امان از اینهمه تقوای "من درآوردی"



بده به دست من این بار بیستونها را
که این چنین به تو ثابت کنم جنونها را

بگو به دفتر تاریخ تا سیاه کند
به نام ما همه ی سطرها، ستونها را
عبور کم کن از این کوچه ها که می ترسم
بسازی از دل مردم کلکسیونها را
 منم که گاه به ترک تو سخت مجبورم
 تویی که دوری تو شیشه کرده خونها را
میان جاده بدون تو خوب می فهمم
نوشته‌های غم انگیز کامیونها را!


پاک و برقرار باشید : زهرا