یا لطیف....


تا ابد بغضِ منِ تبزده کال است عزیز
دیدن گریه ی تمساح محال است عزیز !

تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست

قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز

پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز !

ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن

فصل گل دادن نی ، فصل وصال است عزیز !

ماه من ! عکس تو در چشمه گل آلود شده

عیب از توست !…ببین ! چشمه زلال است عزیز !

دام گیسوی تو بی دانه شده ، می فهمی ؟!

امپراطوری تو رو به زوال است عزیز

عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده

اینکه بر گردنم افتاده وبال است عزیز

چار فصل است دلم منتظر پاسخ توست

لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز


صادق فقانی


باد می آید و از قافیه ها می گذرد
از غزل های من زخم نما می گذرد

باد یک آه بلند است که گاهی دم عصر

نرم می آید و از بغض خدا می گذرد

بوی آویشن کوهیست که می آید یا ...

باد از خرمن موهای رها می گذرد؟

زنده رودیست پریشان وسط پیچ و خمش

شب جدا می گذرد ... شعر جدا می گذرد

چند قرن است که یلدای من کهنه چنار

به غزلخوانی چشمان شما می گذرد

باد می آید و « رخساره برافروخته است»

شاید « از کوچه معشوقه ی ما می گذرد»

پاک و برقرار باشید :زهرا